ناگفته های تاریخ
کشوری که گذشته خود را نشناسد لاجرم محکوم به تکرار آن است
نگاهي به نقش آتش در بارو ايرانيان هيچ قومى بسان ايرانيان آتش را گرامى نداشته اند. احترام و تقديس آتش نزد ايرانيان باستان تا آنجا پيش رفت كه آنان را «آتش پرست» ناميدند. ستايش آتش و زيبايى آن مبناى بسيارى از اصول زيبايى شناختى ايرانيان قرار گرفته. ايرانيان باستان احترام و كرامت خاص خود را به آتش در نقوش برجسته، ظروف و مهرها، مسكوكات و در نقاشى هاى ديوارى و پارچه ها به تصوير آورده بودند و در آنها، آتش مقدس و آتشدان را به اشكال مختلف رسم مى كردند. در اوستا و در بخش يسنا، هات ،۳ بند ۱۴ آمده است: «خواستار ستاييدنيم تو را اى آذر، پسر اهورامزدا، با همه آتش ها، خواستار ستاييدنيم آب هاى نيك و همه آب هاى مزدا داده را.» در سنگ نبشته هاى فارسى باستان و تاليفاتى كه در گاتاهاى زرتشت و همچنين سده هاى نخستين پس از اسلام به زبان پهلوى انجام گرفته، واژه آتش به صورت هاى آتر، آثى پاديه (در سنگ نبشته بيستون) و به همين ترتيب آثرى، آدر، آتور و آنخش نيز آمده است. آنچه از تاريخ شناخته شده ايران (از قرن هفتم پيش از ميلاد به بعد) برمى آيد، نشانگر اين است كه اقوام آريايى از بدو ورود به فلات ايران ستايشگر آتش بودند و آتش و زندگى ميان آنان كاملاً وابسته به يكديگر بوده و آتش، اساس و جوهر زندگى، ديانت و شرافت هستى به شمار مى رفت. بعد از ظهور زرتشت آتش همچنان گرامى داشته مى شد، زيرا در كيش زرتشتى، آتش مظهر نور يزدانى و واسط و رابط خالق و مخلوق است و اين آتش است كه دعاها و راز و نيازهاى انسانى را با شعله هاى زرين و درخشان خود به آسمان و نزد اهورامزدا مى برد. در عقايد زرتشت نور نماد راستى است و انسان در برابر نور، اعم از خورشيد و آتش و يا چراغ افكار خود را به سوى راستى و مركز آفريدگارى جهان متمركز مى كند. با روى كار آمدن سلسله ساسانيان (۲۲۴ ميلادى) ديانت زرتشتى، دين رسمى كشور اعلام گرديد و اردشير يكم، موسس سلسله ساسانى، با در دست گرفتن رياست مذهب، عنوان «پرستنده اهورامزدا كه چهره از يزدان دارد» را به عنوان سابق خود «پرستار آناهيتا و آتشكده شاهى» اضافه كرد. در اين دوران «آتش هاى مقدس» كه در زمان اشكانيان به خاموشى گراييده بود، از نو روشن گرديد و آتشكده ها، بازسازى شد و رونق گرفت. شاهان ساسانى، پيروزى خود را در كسوت دين و گردآورى ملل و اقوام گوناگون تحت لواى قدرت واحد دينى (بيشتر از آثار ديگر) در سكه هاى ضرب شده . از آنجايى كه سكه، از فلزاتى چون طلا و نقره و حتى مس بود، در مقابل آفات و گذشت ايام، مقاومت زيادى داشت و مسكوكات اين دوره به تعداد نسبتاً زيادى از دستبرد و حوادث زمانه محفوظ مانده اند. در اين سكه ها، تصوير اهورامزدا به همراه تصوير شاه و آتشكده شاهى به عنوان نشانه قدرت و رسميت ديانت زرتشتى در ايران، نقر گرديده است. تصاوير زياد و متنوع آتش و آتشدان در پشت و روى سكه هاى ساسانى به عنوان علامت و نماد رسمى دولت و حكومت مقتدر ساسانيان بود. از سال ۲۲۶ ميلادى به بعد سكه هاى متعددى از شاهان ساسانى به دست آمده است. اردشير يكم علاوه بر تغيير عنوان بر روى سكه هاى تاجگذارى، نقش و نوشته پشت سكه هايش را نيز دگرگون ساخت و از آن پس در پشت سكه ها تصوير آتشدان با نوشته «آتش اردشير» ضرب گرديد و اين نوشته بر سكه هاى ديگر پادشاهان ساسانى پايدار ماند. درباره رژیم حقوقی دریای مازندران فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی دگرگونی های بزرگی در ساختار نظام بین المللی و مناطق نفوذ شوروی به ویژه در حوزه دریای مازندران پدید آورد. از جمله این دگرگونی ها بر سر آوردن جمهوری های تازه در کناره دریای مازندران است.پیش از سرنگونی نظام کمونیستی، تنها دو کشور در دریای مازندران کرانه داشتند. این دو یعنی ایران و اتحادیه جماهیر شوروی بر پایه پیمانهای 1921 و 1940 و به گونه مشاع به بهره برداری از منابع دریای مازندران که بیشتر شامل منابع زنده می شد می پرداختند و تنها شوروی بود که به بهره برداری از منابع نفت و گاز دریای مازندران، آنهم در سطح محدود اقدام می کرد. با فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی و بر سر آوردن جمهوری های نوپا در کنار دریای مازندران، بهره برداری از این دریا بر پایه پیمانهای 1921و 1940ادامه نیافت. جمهوریهای نوخواسته که با مشکلات اقتصادی روبرو هستند، بهره گیری یکجانبه از منابع نفت و گاز دریای مازندران را روزانه برای حل بحرانهای اقتصادی خود یافتند و چون سرمایه و امکانات لازم برای بهره برداری از این منابع را در اختیار نداشتند ناچار شدند با فراخواندن قدرتهای بیگانه نیازهای خود را برآورده سازند و با بستن قراردادهای پرشمار نفتی با شرکتهای امریکایی و اروپایی پای قدرتهای فرا منطقه ای و بین المللی را به دریای مازندران کشاند که در سایه آن رقابتی گسترده و همه جانبه برای بهره گیری از ذخایر انرژی این منطقه پدید آورد. این اقدام به دلیل نبود یک رژیم حقوقی مشخص سبب به یغما رفتن منابع غنی انرژی (نفت - گاز) دریای مازندران و آلودگی سنگین محیط زیست منطقه شده است. رژیم حقوقی دریاهای بسته، تابع قوائد حقوقی بین المللی دریا ها نیست و کشورهای پیرامون آن تنها بر پایه توافق با یکدیگر، آن دریا را میان خود سهم بندی و حدود مالکیت و قلمرو خود و نیز چگونگی بهره برداری از منابع سطح بستر و زیر بستر آنرا روشن می کنند. رژیم حقوقی دریای مازندران موضوعی چند بعدی و پیچیده است که پس از فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی و سر بر آوردن چهار کشور تازه و افزایش همسایگان آن به پنج کشود بر پیچیدگی آن افزود. برای خواندن ادامه مقاله روی ادامه مطلب یا اینجا کلیک کنید عکس تقسیم دریا بر اساس رژیم کندومینیوم در ادامه مطالب می خوانید: شناخت دریای مازندران و پیشینه تاریخی رژیم حقوقی آن پیشینه رژیم حقوقی نظام حقوقی دریای مازندران قبل از فروپاشی شوروی پیمان ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ میان ایران و شوروی نظام حقوقی دریای مازندران بعد از فروپاشی شوروی رژیم کنومینیوم یا حاکمیت مشترک بر دریای مازندران مواضع و دیدگاههای کشورهای کرانه ای درباره رژیم حقوقی دریای مازندران در جلد ششم ناسخ التواریخ نامه ای از ابان بن سلیم نقل شده است که از جانب معاویه به زیاد بن ابیه(برادر خوانده معاویه، سرپرست کوفه و خوزستان و فارس) نوشته شده و متن این نامه توسط منشی زیاد بن ابیه به ابان بن سلیم که دوست نزدیکش بوده امانت داده شده است که آن را بخواند و او با توجه به مضمون جالب نامه رونوشتی از آن برای خودش برداشته است. نامه چنین آغاز می شود: «... امابعد...از من پرسیده ای که وظیفه تو در برابر قبایل عرب و غیرعرب چیست؟» و پس از شرحی درباره ی قبایل یمن و بنی ربیعه و بنی مضر نوبت به ایرانیان می رسد. در این زمینه در ناسخ التواریخ چنین آمده است: «... و اکنون می رسیم به این قومی که به نام موالی در میان امت اسلام به سر می برند و قوم فارسی نام دارند. گوش کن زیاد! این مردم را باید ذلیل کرد. باید همان روشی که عمربن خطاب آن ها را می کوبید، طوری کوبیدشان که هرگز نتوانند سربردارند. این ها جز با سیاست عمر اداره شدنی نیستند. از عطایشان که حق عمومی اتباع اسلام است تا می توانی بکاه. در تقسیم خواربار تا می توانی از سهمشان کم کن. در جبهه ی جنگ آن ها را در صفوف مقدم بگمار تا زودتر از دیگران هدف حملات دشمن تازه نفس قرار گیرند. سربازان آن ها را به کار جاده سازی و هموار کردن راه ها و کندن درخت ها بگمار و سعی کن هر چه دشواری و عذاب باشد نصیب این عجم ها شود. کاری کن که سنگینی بارها بر دوششان هر چه بیشتر فشار آورد. زیرا که اگر جز این باشد هوای عصیان خواهند کرد. مراقب باش که این عجم ها هرقدر هم صالح و متقی باشند بر صفوف جماعت در نماز پیشنمازی نکنند و در نماز جماعت در صف اول قرار نگیرند مگر آن که عده اعراب برای تکمیل صفوف کافی نباشد و هرچند هم در فقه و قرآن دانشمند باشند بر مسند قضا ننشینند و بر هیچ شهری از شهر های اسلام والی یا حاکم نشوند. و در معابر هرقدر هم مقامشان بالا باشد بر عرب هر چند هم پست و فرومایه باشد تقدیر نجویند و در ازدواج حق زناشویی با زن عرب نداشته باشند اما مردان عرب حق همسری با زنان فارسی را داشته باشند. این ها همه سیاست عمر رضی الله عنه است و عمر شایسته است از امت محمد صلی الله علیه و خاصا از بنی امیه شایسته ترین پاداش را ببیند. با این همه عمر اشتباهاتی نیز داشت. مثلا میبایست قوانین و نظاماتی به وجود آورده باشد که برای همیشه عجم ها را در برابر عرب ذلیل و خوار نگاه دارد. اگر از ایجاد نفاق در میان امت اسلام پرهیز نداشتم، همین امروز مقرر می داشتم که اگر یک عجم، عربی را بکشد محکوم به قصاص یا دیه کامل می باشد ولی اگر عربی یک فارسی را به قتل برساند از قصاص معاف باشد و دیه را نیز نصف بپردازد. بهرحال، زیاد! از همین امروز که این نامه بدستت می رسد این عجم ها را بیشتر ذلیل کن، به آنان توهین کن، آن ها را از پیشگاهت دور دار، از آنان در رتق و فتق امور کمک مخواه، به درخواست هایشان اعتنا مکن...» نقل از وبلاگی دیگر باد ما را نخواهد برد پای اینتر نت نشسته ام و دنبال کسی می گردم که بتواند درباره ایتالیا و یونان اطلاعاتی بدهد. چت روم ظاهراً عنوان culture (فرهنگ) را دارد، ولی اثر زیادی از فرهنگ در آن نمی بینم، یک نفر پیغام می فرستد: -hi asl? برایش می نویسم. کلمه ایران را مثل همیشه با حروف بزرگ می زنم: -IRAN می نویسد: -oh و دیگر جوابی نمی دهد. عصبانی می شوم اما سعی می کنم خوشبین باشم و بگویم حتماً برایش مشکلی پیش آمده. اما خوشبینی ام چندان طول نمی کشد چون این اتفاق قبلاً هم افتاده و باز هم می افتد. در گفتگو با آنهایی که از ایران تصویری کاملا اشتباه دارند باید تلاش زیادی کرد تا بفهماند که ایران کجاست و بخش عمده مردم ایران چه نگرشی نسبت به جهان دارند. راستی چرا دنیا به چنین تصویری از ما رسیده است؟ پاسخ این پرسش بحث های زیادی را می طلبد. از نقد رفتارهای غیر معقول برخی بگیرید تا رفتار گاه عجیب ما در چت روم ها و اینترنت. اما بحث این گزارش درباره تصویری غلطی است که مطبوعات غربی از سرزمین ما ارائه می دهند. گزارش های آنان اگر نگوییم مغرضانه است، دست کم حاصل بی دقتی، بی سلیقه گی و کم دانشی آنها نسبت به جامعه ای پویا و منحصر به فرد است که به رغم وجود تمام چالش های پیش رو، با سرعتی عجیب رو به جلو حرکت می کند. روزنامه نگاران غربی در گزارش هایی که از ایران ارائه می دهند، در بسیاری از موارد دنبال نشانه های تروریسم در اینجا می گردند و زمینه فکری خوانندگان خود را آماده پذیرش این نکته می کنند که ایران مهد تروریست های جهان است.! لاگ وارن نویسنده هفته نامه «مجیک سیتی نیوز» چاپ ایالت متحده در مقاله ای با عنوان «من فرار می کنم، تو فرار می کنی، همه ما از ایران فرار می کنیم» می نویسد: «دو سوم جمعیت ایران زیر سی سال سن دارند، یعنی سن متوسط در گروه های تروریستی!! همین مسئله است که بسیاری را نسبت به جامعه ایران نگران می کند. آنها آمادگی هر گونه عملیاتی را دارند...» نمی دانم آقای وارن این چیزها را پس از سفر به ایران نوشته یا گزارشش حاصل تخیلات یک امریکایی است که لیوان قهوه اش را سر می کشد و ذهنیاتش را در قالب مستندات به خورد خوانندگانش می دهد. اگر او به ایران آمده بدونه شک یک باز هم در خیابان های تهران قدم نزده تا این انبوه جوانان را ببیند که هیچ نسبتی با تروریسم ندارند. کارل ویک دیگر روزنامه نگار امریکایی که برای «واشنگتن پست» می نویسد، از میان همه آنچه که می توانسته بنویسد، تنها دست روی تصویری سیاه از وضعیت مواد مخدر در ایران می گذارد: «ایران بالاترین درصد معتادان به مشتقات تریاک در جهان را دارد. (8/2 درصد افراد بالای پانزده سال) با جمعیت هفتاد میلیونی و با آماری که میزان معتادان تفننی را حتی تا چهار میلیون نفر می داند. ایران هیچ رقیبی برای تعداد معتادان به مخدرها (و از جمله هیروئین) ندارد… شبکه بخش مواد مخدر در ایران چنان گسترش یافته که شاید نباید به فکر نابودی آن بود .... جوانان ایرانی هیروئین مصرف می کنند تا از واقعیت فرار کنند. جوان ها چیزی می خواهند که تا آنها را از کسالت و خسته کنندگی زندگی فراری دهد و آن هیروئین است…» تصور کنید که یک خواننده غربی این دو گزارش را بخواند. ایران برایش چگونه کشوری خواهد بود؟ سرزمینی پر از تروریست و معتاد. آیا ایران ما چنین است؟ نشریه «سانفرانسیسکو گیت» اخیراً گفت و گویی داشته با خانمی بنام فی بیگدلی که کتابی درباره ایران منتشر کرده است. که او به ظاهر خود اصالتی ایرانی دارد، تصویری باژگونه از سرزمین مادری اش ارائه می دهد: «در بازدید اخیرم از ایران متوجه شدم که همه چیز در حال فروپاشی است. در ایران زنان بیوه حق ازدواج مجدد ندارند… در حالی که دختران از چهار سالگی به بافتن فرش مشغول می شوند، مردان تمام روز را به گپ زدن و خوردن آب میوه می گذرانند! زنان با وجود آن که بدن هایشان پر از جراحات ناشی از ضرب و شتم شوهران است برای پسران خود زن می گیرند… زن ایرانی پس از کتک خوردن از همسرش ابتدا در جایی که ضربه خورده درد را احساس می کند و سپس در قلب و روحش!!» چندی پیش یک روزنامه نیجریه ای در گفتگو با یک بازیکن فوتبال نیجریه که در یک تیم ایرانی بازی می کند، از قول او نوشت: «ما در ایران امنیت نداریم و نمی توانیم شبها از خانه بیرون بیاییم.» اگرچه بعد از چاپ این گفتگو تیم مربوطه از او توضیح خواست و جناب فوتبالیست ادعا کرد که گفته هایش تحریف شده، اما به هر حال این جمله ای است که چاپ شده است. درست مثل گزارشی دیگر که «واشنگتن پست» درباره بسکتبالیست های امریکایی که در تیم های مختلف ایرانی بازی می کنند چاپ کرده است. در بخشی از این گزارش آمده: «بازیکنان می گویند این یک ریسک بزرگ است بازی کردن در کشوری که توسط مسلمانان متعصب اداره می شود مثل این است که آدم روی مرز مرگ باشد» حقوق این بازیکنان – چنان که در گزارش آمده - بین ششصد تا دویست هزار دلار در سال است!! ظاهراً طعم این دستمزد آنقدر شیرین است که آدم را مجبور کند روی مرز مرگ زندگی کند. یک بار هم یک دوست کلمبیایی می گفت: «تو خیلی خوشحالی که در ایران مرد به دنیا آمدی!» پرسیدم چرا؟ دلیل آورد: «چون میتوانی از اینترنت استفاده کنی» او چنان که می گفت در روزنامه خوانده بود که در ایران زنان دختران حق استفاده از اینترنت را ندارند. برای خواندن ادامه مطلب اینجا یا ادامه مطالب را کلیک کنید ایرانی، گاهی خودت نباش کنت دوگوبینو در کتاب « سه سال در ایران » می نویسد: « توده ایرانی مطلقاً داناست و علاقه مفرطی به تاریخ کشور خود دارد. من این علاقه را در هیچ یک از ملل جهان ندیدم » گوبینو در خاطره نویسی های خود انبوه صنعت گرتن و بازاریان را توصیف می کند که غروب با پایان کار روزانه در به در دنبال دهانی می گردند تا برای آنها از تاریخ کشورشان بگوید و آنها را با هستی و چیستی خویش آشنا کند. به بیان مستشار فرانسوی ایرانی ذاتاً اطلاع از حوادث تاریخی را دوست دارد و هر فرصتی که برای اطلاع از وقایع گذشته به چنگش می افتد از آن استفاده می کند. « ناگفته نماند ملت ایران فقط خواهان سرگذشتهای تاریخی کشور خود است و مثلا علاقه به تاریخ فرانسه و یا آلمان ندارد و هر چه در این خصوص برای او حکایت کنید در خاطرش نمی ماند و حتی از شنیدن آن کسل می شود » اما عطش ایرانیان برای آگاهی از حوادث تاریخی عطشی برای دانستن و فرهیختگی نیست. ما از منظر رویدادهای گذشته می کوشیم هویت پاره پاره مان را بازسازی کنیم. در دنبال سخنان گوبینو شاید بتوان مدعی شویم هیچ ملتی به اندازه ایرانیان تا این اندازه شیفته سرزمین خود نبوده و تا این حد خود را منحصر به فرد و استسنایی به حساب نیاورده. این ادعا در کتاب دینی ایرانیان باستان هم نفوذ پیدا کرد تا جای که در اوستا- یسنا آمده: « بهترین سرزمینی که خدا آفرید ایرانویج است» (اگر چه طبق اسناد، سرزمین پارس سرای بیابانهای بی حاصل و کوههای فراوان بوده، رودخانه فراوان نداشته و در معرض گرمای سوزان و سرمای کشنده بوده (تاریخ تمدن ص412)) هرودت با وجود اندک شناختی که از روحیات ایرانیان داشته، به صراحت مدعی شده ایرانیان از هر حیث خود را برتر از همه ملل می پندارند. (ایران و تنهایش، دکتر اسلامی ندوشن،ص 37) ویل دورانت هم در کند و کاو اخلاق پارسیان دریافته ایرانی ها معتقد بودند هر چه از ایران دورتر شوی مردان بدتر می شوند (ج یک،ص427). اما تلاش ایرانی ها برای بازسازی تاریخ و هویت خود معمولا به بن بستی اساطیری می انجامد. اگر بخواهیم غیر مغرضانه نگاه کنیم می بینیم که ایران جز در برهه های محدود و معدود تاریخی از آن خود نداد. گذشته ایران را باید از تاریخ هرودت بیرون کشید یا در کتاب یهودیان بابل که به ستایش کورش می پردازند، یا در فتوحات اسلام، یا در قلم تاریخ نویسان ترک و مغول. جالب این است که تاریخ کهن ایران از هیچ کدام از منابع زیر قابل بازیافت نیست. هرودت آنقدر از ایرانی ها نفرت دارد که آنها را قومی بربر خطاب می کند و گزنفون (که سالها در ایران بوده) در کتاب خود« کوروپدیا » (یا تربیت کورش) کورش را با سقراط خلط می کند و یکی می انگارد! تاریخ ایران در بهترین حالت ممکن، نقطه برخورد تاریخ هاست. اتفاق های مهم به ناچار از مسیر این سرزمین گذشتند (از حمله اسگندر گرفته تا فتوحات اسلام . کشورگشایی مغول). از این رو تاریخ ایران را باید همچون پازلی با قطعات کوچک یا بزرگ تاریخ چین، هند، بابل، آشور، عربستان، ترکیه، یونان، روم، افغانستان کامل کرد. اما ایران اینکه تاریخ مشترکی با دنیا دارد از تاریخی منحصر به خود خالی است. در فرهنگ ایرانی می توان به راحتی ردپای فرهنگ همسایه ها را دید و این کلاف گاه آنقدر در هم تنیده می شود که نمی توان نخ ابتدایی (فرهنگ ایرانی) آن را پیدا کرد. این ماجرا در تاریخ ایران نیز مستتر است. باید بپذیریم که ایران پس از جنگ با یونان است که وارد تاریخ جهان (یا لااقل تاریخ نویسی) جهان می شود. اگر بخواهیم هویت ملی خود را تعریف کنیم در بهترین حالت می توانیم «ایرانیت» را هنر تلفیق دروندادهای اقوام و ملل دیگر به حساب آوریم. آیا تخت جمشید چیزی جز ترکیب هوشمندانه هنر اقوام تحت تسلط امپراطوری ایران است؟ به فرض اینکه ایرانیان به هنرمندان بیگانه حقوق و بیمه نیز می داده اند. آیا چیزی بنام هویت ایرانی به مجموعه تخت جمشید اذافه می شود؟ دکتر ندوشن در کتاب ایران و تنهایی اش می نویسد: «ایرانیت کلمه بسیار پیچیده و مبهمی است. تعریف روشنی نمی توان برایش جست. هم بار منفی و مثبت بر خود دارد. اگر ایران می خواست بر استقلال خاک اصرار ورزد، یعنی خارجی را بیرون کند تا کنون مضمحل شده بود.» (ص44) من این دفاعیه را در توجیه روحیه تلفیق گرایی ایرانی دوست دارم، اما اگر بپذیریم «ایرانیت» همان «مسالمت و ترکیب» است، تلفیق مرزهای دقیق هویت ملی ما چه می شود؟ برای خواندن ادامه مقاله اینجا را کلیک کن شاید اصلی ترین هدفی که استعمارگران غربی را به ایران می کشاند وجود ماده سیاه رنگی بنام نفت بود که مردم و دول آن را طلای سیاه ولی برای ما بلای سیاه بود که برای بدست آوردن این مایع ارزشمند سالها دست استعمارگران به سوی ما دراز بود و تا حال ادامه دارد. خیلی سعی کردم تا برای این مطلبم عنوان خوبی تهیه کنم اما وقتی در این کار مطالعه می کنم بهترین عنوانی که به ذهنم می رسد عنوان اشک سیاه تاریخ است مایعی که سالها با آن کشور انگلیس سرمایه جمع کرد و حتی بنا به گفته خود انگلیسی ها این نفت ایران بود که موجبات پیروزی آنها در جنگ جهانی اول را پدید آورد. و یکی از عوامل مهم در اشغال ایران در جنگ جهانی دوم بود. موقیعت استراتژیک ایران با این ماده حیاتی و حاکمان بی لیاقت وقف چراغ سبزی برای استعمارگران بود. سالها از این تاراج گذشت تا اینکه مردم بر اهمیت این ماده پی بردند و با هم متهد شدند تا نفت را ملی کنند. من ملی شدن صنعت نفت را انقلاب نه به اندازه انقلاب اسلامی مهم ولی ارزشش را کمتر نمی توانم بشمارم. نفتی که اگر روزی لب به سخن وا کند ناگفته های زیادی را به زبان خواهد آورد هويت و حافظه تاريخی هرودت اشاره ميکند که ايرانيان بعد از اتمام جنگ با يونانيان فردی يونانی به نام Alexandros را برای مذکرات صلح و آشتی به آتن اعزام ميکند، اما آتن به فرستاده ايرانيان ميگويد که تا زمانی که خون يونانی در تن ما ميباشد و ما همگی به درگاه خدايان خود نيايش ميکنيم و آداب و رسوم واحدی داريم با ايرانيان آشتی نخواهیم کرد. اين همبستگی يونانيان سياسی نبود ،چرا که يونان در قرن ۵ قبل از ميلاد از شهر ها و جزيره های گوناگونی تشکيل شده بودند که مستقل سياست خود را تعيين ميکردند. هويت يونانيان بر پايه يک منظومه استوار شده بود ، بر پايه حماسه الياد که شاعر يونانی هومر آن را سروده است. هومر جنگ يونانيان با ترويا را سرود که در اين نبرد يونانيان پيروز گرديدند و ترويا را منهدم کردند. اما هومر خود در سال ۸ قبل از ميلاد زندگی ميکرد و خبر اين نبرد را فقط شنيده بود و شاهد آن نبوده است و به عقيده تاريخ نويسان جنگ ترويا در تاريخ ۱۲۰۰ قبل از ميلاد اتفاق افتاده بوده است. اما حافظه تاريخی يونانيان در قرن ۵ قبل از ميلاد يعنی ۷۰۰ سال بعد از جنگ ترويا و ۳۰۰ سال بعد از سروده شدن اين حماسه هم چنان پا برجا بود و يونانيان اين حماسه تاريخی را فراموش نکرده بودند و اين سروده توانست هويت يونانيان را تعیين نمايد و برعليه ايرانيان بکار گرفته شود و از مليت و سرزمين خود دفاع نمايند. اگر يک حماسه تاريخی (الياد) برای يونانيان هويت ميشود شاهنامه برای روشنفکران ايران (شاملو) بيک منظومه سياسی (طبقاتی) تبديل ميگردد که بايد مورد انتقاد و بررسی قرار بگيرد. ملتی که حافظه تاريخی خود را از دست داده و يا اين حافظه تاريخی را مورد انتقاد قرار ميدهد هويت ندارد. ديدگاه شما؟ به نام خدا در منطقه ای بنام گوهر تپه واقع در رستمکلا ( بخشی بین شهر نکا و بهشهر ) باستان شناسان به خرابه های تمدنی دست یافتند که متعلق به ۷۰۰۰ سال پیش می باشد این منطقه فاصله زیادی با غار تاریخی شهرستان بهشهر ندارد و اگر این گفته با توجه به قدمت آن درست باشد میتوان گفت که مازندرانی ها متمدن ترین آدمهای روی زمین هستند. در این مکان گورهایی گشف شد که در ان مرده ها به صورت خوابیده و یک پهلو با دست و پاهای خم دیده می شود همچنین یک نمونه گور خمره ای که کودکی در آن که بر اثر بیماری تالاسمی مرده است و در داخل خمره ای که دو تکیه بوده که پخته شده هم بود مشاهده شد و اشیایی هم پیدا شد متاسفانه با توجه به آب و هوای این منطقه در تمام طول سال نمی توان کاوش کرد و فقط در ماههای مرداد تا مهر می توان کاوش کرد. برای دیدن عکسها اینجا رو کلیک کن هالوکاست دولت آلمان منبع بسيار عظيم مالی خود را برای غرامت به خانوادگان به جا مانده از واقعه هالوکاست اختصاص داده است . در جنگ جهانی دوم تعداد زيادی کولی مجار لهستانی سياهپوست و يهودی در اردو گاه های کار اجباری در داخائو و اشويتس کشته شده اند. در عين حال نبز اسير های متحدين نيز برخلاف قانون ژنو در زندان ها کشته ميشدند. پس در اين ميان روژه گارودی فرانسوی ديويد ايروينگ زيگفريد وربکه و .... چه می گويند؟؟ آن ها ميگويند : آن زمان اصلا ۶ ميليون يهودی وجود نداشته است و ديگر اينکه به گفته بازماندگان اين اردوگاه ها تمام قربانيان اين اردو گاه ها يهودی نبودند بلکه یهودی و هم کولی ها مجار ها و لهستانی ها تشکيل ميدادند. آلمان تنها به يهوديان غرامت میپردازد. اين غرامت ميبايست به قربانيان شيميايی جنگ ايران و عراق که توسط سلاح های آلمانی جان خود را از دست داده اند نيز پرداخت شود. در ادامه مطلب می خوانید : جشن استر - تاریخ سرزمین ما - سه فرزانه پارسی پيرامون کاريکاتور پيامبر جنگي را مورخان مي شناسند که پيامبر آغاز گر آن باشد ؟ زماني که پيامبر از دست قومش با پايي مجروح دست از تبليغ مي کشيد مي فرمود خدايا قوم مرا هدايت کن زيرا نا آگاهند نوشته هاي ماسينيون فرانسوي و اشپولر آلماني ارزش تحقيقي مهمي دارد اين عمل اروپائيها لکه ي ننگي است در تمدن غرب البته اين عمل ماهيت سياسي دارد. حساب ملتها از دولتها جداست مردم دانمارک در برابر روزنامه بي فرهنگ تجمع کرند وخواستار عذر خواهي دولت شدند. تاريخ ايران ، تاريخ غم باري ست. و هربار به بهانه اي مورد تازشش هاي بي رحمانه اي قرار گرفته که پيامدآن چيزي جزمرگ و ويراني ، نبوده است. در اين ميان ، چه بسيار خانه هايي که در آتش سوختند.چه بسيار مردماني که کشته شدند. چه بسيار مردان و زناني که به اسارت رفتند و چه بسيار کودکاني که به بند کشيده شدند. و چه کتابها و منابعي که از بين رفتند. و اين رويداد آشنا، هر چند گاه ، به بهانه اي تکرار و تکرار شده است. اگر به گوشه هايي از قرآن يا حضرت محمد و سران صدر اسلام ، دقت کرده، چيزهاي شايسته شان را به کار گيريم و از انديشه هاي نادرستشان آگاه شويم ، آيا مخالف اسلام هستيم و نگاهي غرض ورزانه داريم؟ کدام انسان خردمندي ست که اينگونه بيانديشد؟ آيا 1400 سال زمان ، کافي نيست تا بينشمان فراتر از انسانهاي وحشي دوره ي جاهليت عرب رفته باشد ؟ آيا انسان با اين وجود که گام بر فضا نهاده است ، باز بايد مانند بيابان گردان 14 قرن پيش عربستان بيانديشد؟اين چه تفکر کثيف و متحجرانه ايست که بدان دچاريم؟ اگر مسلمانيم پس بايد بدانيم ديدگاه اسلام چيست. سوتك نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد گلويم سوتكي باشد، به دست كودكي گستاخ و بازيگوش و او يكريز و پي در پي دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد و خواب خفته گان خفته را آشفته تر سازد بدين سان بشكند در من، سكوت مرگبارم را . دکتر علی شریعتی تكه اي طلايي بنام ايران گويا خداوند در هنگام خلق اين تكه از زمين نظري ديگري داشته است. ببينيد ثروت جهان در طول تاريخ ( ابريشم چين ، ادويه هند ، باروت و قطب نما ) در شرق بوده است و كشورهاي خواهان اين ثروت غرب بودند و تنها مسيري كه متصور بوده تا اين دو جهان را به يكديگر متصل كند، ايران بوده است. در شمال ايران درياي خزر و كمي بالاتر سرماي سوزان سيبري كه كاروانها نمي توانستند طي و طريق كنند و در جنوب هم درياي عمان و خليج فارس و مخاطرات دريا نوردي. و كاروانهاي تجاري مجبور بودند از ايران عبور كنند. و حتی کاروان های نظامی و سیاسی مجبورند از ایران عبور کنند. آریاییها مجبورند به ایران بیاییند و....... همه اين عوامل دست در دست هم داد تا ايران بدونه اين كه بخواهد درطول تاريخ مورد تاخت و تازهاي بيرحمانه اي قرار بگيرد. تمامي كساني كه به نوعي با تاريخ سروكار دارند و يا به سياست علاقه مند هستند موقعيت ايران را به عنوان يك شاه راه بسيار مهم و منطقه اي استراتژيك حساس ميدانند و اين پل بودن در طول تاريخ باعث بروز جنگهاي خونين و وحشيانه اي شده و در نگاه كلي قبول مذهب تشيع ايران را به عنوان جزيره اي بين قبايل اهل سنت بر حساسيت اين موضوع افزوده است. بارز ترين نمونه آن را مي توان بردن مهمات از ایران به روسيه در جنگ جهاني دوم ذكر كرد در حالي كه ايران كشوري بي طرف بوده است . چو ايران نباشد تن من مباد بدين بوم و بر زنده يك تن مباد اگر سر به سر تن به كشتن دهيم از آن به كه ايران به دشمن دهيم پس بياييد اين تكه از خاك طلايي جهان را به بيگانه ندهيم حتي به قيمت ............. برگرفته از صحبتهاي استاد شهواري ( با اندكي دخل و تصرف ) حقيقت تاريخ خبر دادن از اجتماع انساني يعني اجتماع جهان و كه در طبيعت اين اجتماع عارض مي شود. ( ابن خلدون ) تاريخ علمي است كه در تأ ئين وقت و حالات آن چه كه به اين تعلق دارد بحث مي كند. ( بارتولد ) تاريخ عبارت است از مجموعه سرگذشت هاي اشخاص مختلف. ( توماس كاردلايل ) معنا و مقصود تاريخ خارج از مرزهاي تاريخ آشكار مي شود. ( توين بي ) تاريخ در مفهوم روز آن يك زندگي است، نه زندگي طبقه يا ملت خاص بلكه زندگي تمام انسانيت است. ( دكتر زرين كوب ) تاريخ يعني علم شدن انسان است، تاريخ عبارت است گذشته انسان نه به صورت يك سلسله مداوم بلكه به صورت دوره هاي پشت سر هم. ( دكتر علي شريعتي ) تاريخ به معناي واقعي اش شرح وقايع بين ملتها و جزء ديگر نيست. ( جهانگير قائم مقامي ) مفهوم تاريخ بيان وقايع تاريخي كه به آن گونه وقوع يافته اند نه كم و بيش. ( فريدون اديت ) بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله رب العامین العاقبت للمتقین خدمت همه عزیزان دانشجویان محترم رشته تاریخ عرض سلام دارم از درگاه ایزد متعال آرزو می کنم که طاعات و عبادات همه عزیزان مقبول درگاه حق باشد. اما بعد........ بی شک آنچه که موجب شده ما در این جا بشینیم به عنوان دانشجو بخشی از وقت خودمان را صرف حضور در کلاس کنیم گرفتن مدرکی بنام لیسانس نیست، چراکه بسیاری از پیشینیان ما که نامشان به بزرگی یاد شده مدرک لیسانس نداشتند. اگر به قصد گرفتن مدرک ما در کلاس حضور پیدا کنیم حتماَ داریم بخشی از عمرمان را هدر می دهیم چون مدرک امروزه در این کشور می توان از راه های مختلف می توان بدست آورد تازه مدرک لیسانس بگیریم آن هم لیسانس تاریخ که چه بشود،این مدرک را به کجا ارائه کنیم. عادت همه ما تو زندگی ابن شده که صبح ها از خواب بیدار شویم راهی دانشگاه بشویم کلاسهای خودمان را بگذرانیم ناهار بخوریم غروب که شد تلویزیون نگاه کنیم کتاب بخوانیم و بخوابیم و دوباره صبح. هجده سال بیست سال، مثل بنده چهل و پنج سال از عمرمان به این صورت بگذرد. خداوند ما را آفرید که صبح از خواب بیدار شویم که به ظهر برسانیم که شب بشود، که چه بشود. بی شک خداوند هنگام آفرینش ما هدفی دیگر در نظر داشته و گرنه تفاوت ما با یک حیوان چیست؟ و کدام است؟ من توصیه هم به دانشجویان عزیز این است که در غالب این زمان و مکان که دوستش ندارید نمانید، تک تک ما امکان ارتقاء و خروج از این بم بستی را که در ان گرفتاریم، داریم و تک تک ما این حق را داریم که از این دور بسته ای که در آن گرفتار آمدیم خارج شویم ئ به مدارج عالی تر برسیم، البته ملا شدن و خروج از این دایره بسیار مشکل و سخت است برای آدم. از آنهایی که رفته اند و راه را طی کرده اند بپرسید کاملاَ مشخص است. در درجه اول یک دانشجو باید بداند که چه می خواهد، برای چه سر کلاس حاضر شده،هدف را مشخص کند با مشخص کردن هدف هست که باید چشم به آن هدف بدوزد و پیش برود. البته بسیاری از دانشجویان من دوره کوهنوردی و ورزش های سخت داشتند، رسیدن به کوه و قله کار مشکلی است سربالایی، تنگی نفس، درد پا، کمبود آذوقه دارد ولی می گویم وقتی رسیدید یک دشتی است پهناور و پر از گل، کلبه ای آماده برای نهار و صبحانه. رسیدن به مدارج عالی این مشکلات را هم دارد، بی خوابی ها. اعمال بزرگان ما را اگر نگاه بفرمایید برخی حتی امکاناتی که بچه های ما را در کلاسها را داشتند، نداشتند. ذکریای رازی را ببینید شبها زیر نور مشعل، مشعل نگهبانها در چهارسو درس می خواند. مشعل که خاموش می شد زیر نور ماه درس می خواند و یک وقت متوجه شد که چشمهایش را از دست داده است. علامه شوشتری یک موقع نقل می کرد: که من شبها در کاسه ای آب می گذاشتم و یک پنبه در کنارم بود نصف شب وقتی خوابم می آمد با پنبه آب به چشمانم می زدم. بسیاری از شبها را دانشجویان من باید صبح شود یعنی بشینند و طلوع آفتاب را تماشا کنند، ولی مطمئن باشند که می توانند. من نمی دانم تا حالا از همکاران که سر کلاس تان آمدند پرسیدید ما چه بکنیم چگونه می شود ارتقاء پیدا کرد؟ راهش چیست؟ آقا ما می خواهیم فوق لیسانس قبول بشویم. تیم درست کنید پنج شش نفری مشخص است چه متونی در فوق لیسانس می آید متون را بگیرید هر هفته ای یک صفحه را ترجمه کنید وقتی در کتابخانه هفته ای یک روز بشینید ده صفحه را ترجمه آماده دارید با هم می توانید کار کنید بپرسید متن عربی کدام است چند نفری، یک نسخه بگیرید یک تیم درست کنید، بشینید، بخوانید مگر منابع ما برای فوق لیسانس چقدر است به اندازه انگشتان دو دست هم نیست. از الان این منابع را تهیه بفرمایید و بخوانید. ان شاء الله روزی باشد که در همین دانشگاهی که وجود دارید از وجود تک تک شما استفاده شود. استاد شهواری
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
جداي از بحث آزادي بيان وآزادي توهين ، اين حرکت ضربه اي است به اعتبار علمي محققان تاريخ در اروپا علماي بسياري همچون آرتور کريستن سن دانمارکي نويسنده ي ايران در زمان ساسانيان که کتابش مهمترین منبع تاریخ ساسانیان است و........ ديگر آ ثار تحقيقي مورخان اروپايي موجب تقدير است ولي اين کاريکاتورها موقعيت اين مورخین بنام را زير سوال برده است کدام محقق تاريخ مي تواند مهرباني پيامبر را در بين آن قوم خشن قبل وبعد از ظهور اسلام ناديده بگيرد؟؟؟ همه ي پيامبران زماني که از دست قوم خويش نااميد مي شدند آنها را نفرين مي کردند قوم نوح عاد ثمود وموسي هر کدام به عذابي گرفتار شدند. آيا محققي نفرين پيامبر اسلام را درجايي خوانده است؟
حال اين پرسش پيش مي آيد که چرا ما بايست چنين سرگذشتي داشته باشيم ؟ کدام انديشه اي باعث شد تا مهاجمان ، هر بار چنين وحشيانه عمل کنند و نتيجه ي اين گونه، حاصل شود؟ و چرا ايرانيان تا به امروز نتوانستند کمر راست کنند؟ آيا اينکار جز با مطالعه ي ملل متجاوز و نوع فرهنگشان امکان پذير است؟
دوست من ، بررسي را نبايد مخالفت پنداشت. اگرچه نهايتا تبديل به (( مخالفت )) شود. قبول هر سيستم ،نبايد مانع خرد گرايي مان گردد و قبول هر گفتار ، بدون تحليل و از روي تحجر و تعصب ، کاري بيهوده و نابخردانه است. در گام نخست کسي با اسلام مخالف نيست.اما اين ، دليل آن نمي شود که همه چيز آن را با اين تصور که (( اسلام چون آخرين دين است ، پس کامل ترين است )) ، پذيرفت. بايست با آگاهي گام برداريم و به واقعيت ها بي تحجر نگاه کنيم.آنگاه مي توان گامي به جلو برداشت. چه دليلي دارد در مورد عقايدمان ، کنکاش نکنيم؟ حتي اگر دينمان ، اسلام هم باشد. هدف شناخت بهتر عقايد است .و هيچ چيز شايسته تر از اين نيست. 





